برداشتِ آزاد
دوشنبه، 21 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت
( شاید برای خداحافظی! )
باز خوانی درد، بازنویسی درمان
دوستان و آنهایی که افتخار دوستی به ما نمی دهند ( نمی گویم دشمنان!)، چه قدیمی تر ها و چه کسانی که تازه افتخار آشنایی با آنها نصیبمان شده است همگی می دانند که نگارنده سه چهار سالی هست که اجتماعات دانشجویی و بویژه عرصه ی نشریات را محل مناسب فعالیت خود قرار داده، چند ورقی هم که در اینجا و آنجا نوشته است یا در زمینه سینما و اقلیم های دیگر هنر که از دغدغه های دیرین و همیشگی سال های دانشجویی ام بوده است و یا سیاه مشق هایی در باب پاره ای موضوعات و مطالبات صنفی و اجتماعی مختص جامعه دانشجویی. نگارنده در حال حاضر نیز – با وجود این که آخرین روزهای دوران دانشجویی خود را سپری می کند - هنوز دغدغه های دیرینه خود را از یاد نبرده است و شاید جز این هم طور دیگری بلد نیست بنویسد. یکایک کلمات اولین نوشته ام در وبلاگ «برداشتِ آزاد» هنوز از مخیله ام پاک نشده است - هر چند به دلایلی در ویرایش جدید وبلاگم آن را حذف کردم- که نوشته بودم برای فرار از دنیای کاغذی و بی خاصیت نشریات دانشجویی به وبلاگ نویسی روی آورده ام تا اثبات کنم دانشگاه هنوز زنده است. ولی هیچ وقت رسماً از عرصه ی روزنامه نگاری دانشجویی خداحافظی نکرده بودم به امید آنکه فرجی حاصل شود اما نشد ...
چهارشنبه، 9 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت
به کجا چنین شتابان؟
بندرعباس از بندر خرچنگ تا پایتخت تجاری ایران
این جا بندرعباس است. شهری مهاجرنشین در جنوب ایران که سالهاست نظاره گر نقطه ی تلاقی خلیج فارس و دریای عمان يوده است: تنگه ی استراتژیک هرمز. اینجا شهری است مثل بقیه شهرها. همه جور آدمی دارد و همه جور محله ای. این جا شمال و جنوب و شرق و غرب دارد. به گفته ي تاريخ نويسان تا قبل از قرن چهارم هجری در حوالی بندرعباس فعلی، بندر و روستای کوچکی به نام سورو وجود داشت. در سال 1514 پرتغالیها اين منطقه ی کوچک را برای پياده شدن و بارگيری اجناس از خشکی انتخاب کردند. به دليل خرچنگ زيادی که در سواحل اين بندر یافت می شد، اجنبی های پرتغالی نامش را بندر «کاماراو» يا «گامارائو» يعنی بندر خرچنگ گذاشتند. نام قدیمی و مشهور این شهر يعنی گامبرون ( یا به روایتی دیگر كامرون) به احتمال زياد از لغت پرتغالی گامارائو اقتباس شده است. در سال 1622 ميلادی، شاه عباس کبیر از سلاطین صفویه توانست با کمک انگليسیها و توانمندی یک سردار ایراني به نام امام قلی خان دست پرتغالیها را از اين بندر کوتاه کند. به افتخار اين پيروزی بندر گمبرون به بندر عباس تغيير نام داد. سال ها گذشت تا سرنوشت شهر رسيد به بندرعباس كنوني...
دوشنبه، 7 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت
باز هم مجبوریم انشای دیگران را بنویسیم ... توی مملکتی که بچه های دبستانی اش الف با را از روی نمره ی اتومبیل های صفر کیلومتر می آموزند، بدیهی است که پس فردایش جدول عناصر شیمیاییِ مندلیف را هم از توی هوا یاد می گیرند؛ این یک امرِ طبیعی است. حالا هی بنشیینم و ذکرِ محکومیتِ آلودگیِ هوا بگیریم! دانشگاهِ ما از زنده گی مردم کشورش فاصله گرفته است ... می بینی چیزهایی آموخته ای که در هیچ جای این مملکت کاربرد ندارد. چهار سال یا شش سال یا هشت سال زنده گی دانشجویی، فقط تو را از زنده گی دور کرده است. همین...
موضوع:
عمومی | لينک مستقيم | نويسنده:
مهدي دهدار |(نظر بدهید.) ادامه مطلب
+
نويسنده: مهدي دهدار
دوشنبه، 7 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت
Short film: نمای نزدیک!
اصطلاح «چیز های خوب در بسته های کوچک عرضه می شود» بدون شک در مورد فیلم های کوتاه مصداق دارد. سینما در آغاز فیلم کوتاه بود و جز این هم نمی توانست باشد. راستي فيلم كوتاه چيست؟ سياه مشقي براي آموزش فوت و فن سينماي حرفه اي يا پديده خاص با جوهره خلاقه و بستر مناسب تجربه در شيوه ها و شگردهاي نوين وغيرمتعارف فيلمسازي؟ با بررسی تاريخ سينمای ایران و جهان پي خواهيم برد كه پيشينهي فيلم كوتاه بسيار درخشانتر از سينماي حرفهيي (فيلم بلند) است؛ اولين آثار مستند، پويانماييها، ذوقآزماييها و برخي نوگراييها، رهآورد فيلم كوتاه هستند. اولين تصاويري كه توسط «برادران لومير» در سال 1895 در شهر پاريس به نمايش درآمدند، فيلمهاي كوتاه سادهيي بودند كه اسمهايي ساده نيز داشتند؛ مانند «خروج كارگران از كارخانه»، «قطار به ايستگاه وارد ميشود»، «قايق بندر را ترك ميكند»، «غذا دادن به بچه» و ...
یکشنبه، 29 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت
آقای شهردار! بندرعباس از عینک شما چه رنگی است؟
1- «جناب آقای شهردار! همانگونه که خود مستحضرید سخنان ناگفته ی بسیاری وجود دارد که می تواند خوابهای پریشان بسیاری راآشفته نماید. اما ضرورت زمان و امید به اصلاح و همچنین یقین به نگاه تیزبینانه مردم قدرشناس بندرعباس، مسئولین محترم استانی و کشوری و پیش و بیش ازهمه ایمان راسخ به پاسخگویی همگان در محضر عدل الهی، باعث می گردد طرح آن رابه زمان مقتضی موکول نمایم.» این جملات کنایه وار و مبهم، دردنامه ی عبدالرضا نادری پور از مدیران سابق شهرداری بندرعباس است؛ یعنی همان جملاتِ پایانیِ متنِ استعفانامه یِ فراموش شده یِ مدیرعاملِ سابقِ سازمانِ فرهنگی ورزشی شهرداریِ بندرعباس در اعتراض به سیاسی کاری ها و اعمال نظرهای باندی منتسب به یک نماینده مجلس و همچنین سوء استفاده ها و تخلفات مالی صورت گرفته در این نهاد شهری که اسفندماه سال 1386 برای سومین بار بر روی میز منصور آرامی- شهردار جدیدالمستعفی- نهاده شده بود. اما از قضای روزگار و بنا به سنت همیشگیِ تاریخ- تکرار حوادث- در دی ماه سال 1387، متن استعفای شهردار نیز سومین بار روی میز شورای شهر قرار گرفت تا پازل معمای استعفاها و اعمال فشارهای سیاسی در مجموعه شهرداری بندرعباس، کامل تر و پاسخ این معما نیز پر رنگ تر شود ...
سه شنبه، 17 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت
« اگر در صحنه نیستی، هر کجا می خواهی باش. چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی، هر دو یکی است» 1- محرم است. مردم شهر سیاه پوشیده اند. صدای گرم گرفتن مداحان و نوحه خوانان از گوشه گوشه ی این حوالی به گوش می رسد.در گوشه ای از شهر، دو ردیف طولانی از زنجیرزن ها مقابل هم ایستاده اند و هماهنگ با هم، همراه با صدای سنج و طبل، زنجیر بر پشت خود می زنند. در اول صف و میان صف یک نفر دو سنج برنجی را را ریتم خاصی به هم می کوبد و و گهگاهی نیز مداح فریاد می کشد: حسین ... و منتظر می ماند. زنجیرزنان دسته جمعی جواب می دهند: شهید، یا مظلوم ... حسین غریب ، یا مظلوم و سنگ زن ها که دو سنگ به قطر 10 سانتی متر در هر دو دست دارند و با حرکات مخصوص، اول دو دست را بر بالای سر می برند و سنگ ها به هم می زنند و سپس دو دست را از بالای سر به میان پای خود آورده، سنگ ها را به هم می زنند و دوباره این عمل تکرار می شود ...
موضوع:
عمومی | لينک مستقيم | نويسنده:
مهدي دهدار |(نظر بدهید.) ادامه مطلب
+
نويسنده: مهدي دهدار
یکشنبه، 15 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت
هالیوود نشینان سینمای ایران نیکی کریمی که در کلاس درس دانشجویان کارشناسی ارشد دانشکده هنرهای زیبا صحبت میکرد در بخشی از حرف هایش در مورد ترانسفر شدن بازیگران سینمای ایران گفت: این اتفاق در سینمای ایران دارد خیلی دیر رخ میدهد. اتفاق خوبی است که این روزها برای گلشیفته فراهانی افتاده. به نظرم همه باید از او حمایت کنیم.
چهارشنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت
حالمان خوب است اما باور نکن!
۱- پیشترها که یک دانش آموز دبیرستانی بودم ، واژه «دانشجو» برایم تقدس ویژه ای داشت و فرد دانشجو نیز برایم احترام خاصی. آن سال ها، حوالی نیمه های آذر که می شد همه جا می خواندم و می شنیدم که «دانشجو چشم بینا، گوش شنوا و زبان گویای جامعه است» و این شعار بدجور وسوسه ام می کرد که زندگی دانشجویی را برای یک روز هم که شده تجربه کنم. اما این روزها...
موضوع:
عمومی | لينک مستقيم | نويسنده:
مهدي دهدار |(نظر بدهید.) ادامه مطلب
+
نويسنده: مهدي دهدار
شنبه، 9 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت
یک مشت دروغ در مورد جاسوسی که عاشق شد!
نگاهی گذرا به فیلم مجموعه دروغ ها اثر ریدلی اسکات
1- فیلم های جاسوسی در سینمای آمریکا، داستان هایی در مورد میهن پرستی اند، به شرط اینکه داستان را از منظر همین آدم ها ببینیم که برای حفاظت از منافع و امنیتِ ملیِ کشورشان، دست به هر کاری می زنند، انفجارهایی به راه می اندازند و آن را به پای کسانی می نویسند که روح شان از این ماجرا خبر ندارد. تا پیش از 11 سپتامبر 2001، کمتر موردی یافت می شد که خاورمیانه را در سینما به چشم مأمن و پناهگاه تروریست ها و بنیادگراهای ضد غرب ببینید، اما روزی که هواپیماها به برج های دوقلوی تجارت جهانی اصابت کردند ...
.
شنبه، 9 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت
نمی خواهم لاشه کفتار باشم! 1- پیش از انقلاب خیلی ها به صراحت می گفتند:«در این اوضاع و شرایط نمی توان دُرُست بود و دُرُست ماند.» و پس از پیروزی انقلاب، خیلی ها تمامی نیروهای اهریمنی خود را به کار گرفتند تا اوضاع و شرایط را همانگونه که بود نگه دارند تا باز هم بتوانند بگویند:«در این اوضاع و شرایط نمی توان دُرُست بود و دُرُست ماند.» حال آنکه، بدون هیچ تردیدی، در هر شرایطی و اوضاعی، می توان، قطعاً، دُرُست بود و دُرُست ماند؛ مُنتهی...
|
برداشت های آزاد یک دانش آموخته از زندگی و جوانی: رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
صفحه نخست
پست الکترونيک
طراح قالب
(0) سينما
(0) سياست
(0) فرهنگ
(0) دانشجو و دانشگاه
ناگهان چقدر زود...
مسير
بی نشان
(0) سينما
(0) سياست
(0) فرهنگ
(0) دانشجو و دانشگاه
بازديد هاي ديروز : 13
بازديد هاي اين ماه : 61
كل مطالب : 18
كل بازديد ها : 4802
ايجاد صفحه : 0.09375
ثانيه